تفکر کل‌نگر

تفکر کل‌نگر

در اكثر سازمان‌ها تفكر رايج و مرسوم اين است كه: براي شناخت واقعي یک پدیده بايد با پرداختن به جزئيات به ارقام صحيحي دست پيدا كنيم. اين تفكر باتجربه روزانه تأييد مي‌شود، زندگي به عنوان سلسله‌اي از وقايع مشروح تجربه مي-شود. بياييد اين نگرش سنتي را تفكر درخت به درخت بناميم.
مدل‌هايي كه از طريق تفكر درخت به درخت تهيه مي‌شوند بطور عمده بسيار وسيع و مفصل هستند و دغدغه‌ی عمده و اصلي آن‌ها درستي ارقام است. مرزهاي فشردگي آن‌ها عميق است. اما تفكر کل‌نگر یا دیدن جنگل به‌جای درخت، يعني "ديدن جنگل از ارتفاع 1000 متري". مدل‌هاي ايجاد شده با اين نوع تفكر، جزئيات را دسته‌بندي مي‌كنند تا يك تصوير "عادي‌‌تر" از سيستم به دست آيد. مدل تفكر درخت به درخت بيشتر به اين مطلب توجه دارد كه چه موقع تعدادي از يك قطعه خاص از موجودي كدام انبار خارج مي‌شوند. اما در تفكر کل‌نگر، بيشتر به نسبت قطعات خارج شده از كل سيستم توجه مي‌شود.
براي تقويت و پرورش مهارت‌هاي تفكر کل‌نگر از اطلاعات دسته‌بندي شده استفاده مي‌كنيم. به عنوان مثال به جاي فكركردن به اصطلاحات مربوط به ده‌ها و صدها تخصص مختلف پزشكي براي كاركنان بيمارستان جمعيت آن‌ها را به دو گروه پزشكان و پرستاران تقسيم كنيد  و يا حتي آنها را در يك گروه با عنوان كاركنان پزشكي قرار دهيد.